|
|
اول باید خرها را از بین برد |
|
|
دوستان عزيز سلام نمي دونم عزيز نسين را مي شناسيد يا نه؟عزيز از نويسندگان بسيار مشهور ترک بودکه شهرت جهاني داشت در دوره جواني من کتابهاي وي خيلي معروف بود و بسيار طرفدار داشت.البته سالهاست که من کتابهاي او را در کتابفروشي ها نمي بينم به همين دليل شايد در اين دوره شناخته شده نباشد .الان مي خوام خلاصه يکي از داستانهاش را تعريف کنم داستان اين جوري شروع مي شه که براي يک شهر کوچک و دور افتاده فرماندار جديدي انتخاب مي شه فرماندار به محض ورود به شهر بزرگان شهر را جمع ميکنه و ميگه که براي پيشرفت شهر بايد تغييراتي ايجاد کرد از جمله بايد خيابانهاي شهر را بازسازي کرد و اتوبان کشيد و به جاده اصلي وصل کرد تا مسافر به شهر بيايد و وضع شهر عوض بشه .براي اينکار ابتدا بايد سکو هايي که در گوشه کنار شهر به وفور ديده مي شه را تخريب و به جاي ان خيابان کشيد . بزرگان شهر وقتي از جلسه بيرون مي رفتند به هم ديگر مي گفتند :چرا هر فرمانداري مي آيد به سکو هاي ما گير ميده و مي خواد اين سکوها را جمع کنه. از فرداي آن روز فرماندار با يک پيمانکار قرارداد مي بنده تا سکو ها را جمع کرده و خيابان بندي کنه . کارگرها از صبح تا شب کار کردند و سکو ها را جمع کردند ولي صبح که شد با تعجب ديدند که سکو ها سر جاي خود هستند . فرماندار از هر کي پرسيد که کي اين سکو ها را دوباره ساخته کسي جواب نداد. از فردا دوباره کارگر ها سکو ها را خراب مي کردند و شب که مي شد اين سکو ها دوباره ساخته مي شد . کم کم اين وضع فرماندار را خسته کرد و تصميم گرفت شب کشيک بکشد تا بفهمد کي سکو ها را نيمه شب مي سازد . نيمه شب ناگهان اهالي شهر همراه بزرگان شهر به خيابان آمده و با خراب کردن جدولهاي ساخته شده مجددا سکو ها را ساختند در بين جمعيت ,شهر دار شهر هم بود . فرماندار که عصباني شده بود دستور داد تا شهر دار را باز داشت کرده و به زير زمين فرمانداري برده و به وي گفت : که اين همه من ازت پرسيدم اين کار کي هست مي گفتي که نمي دانم و حالا خودت هم در اين کار دست داري . من مي خوام شهر شما را آباد کنم ولي شما نمي ذاريد. شهردار گفت :خوب اگه مي خواي شهر را بسازي ,بساز . با سکو هاي ما چه کار داري . فرماندار گفت : مگه اين سکوهاي لعنتي به چه کاري مي آيد . شهردار جواب داد:اينجا يک شهر روستايي است ما براي رفتن به شهر هاي مجاور و فروختن محصولاتمان بايد سوار خر بشيم و اجناس خودمونو به اينور و آنور ببريم فرماندار گفت :مگه بدون اين سکوها نمي تونين سوار خر بشيد شهردار گفت:ما ميتونيم ولي زن و بچه هاي ما نمي تونن بدون اين سکوها سوار خر بشن فرماندار که تازه متوجه موضوع شده بود جواب داد:راست مي گي ,از بين بردن سکوها فايده نداره , اول بايد خرها را از بين برد عزيز نسين راست گفته :اول بايد خرها را از بين برد |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 2:23 توسط محمد
|
|
||
|
|
خطر نزدیک است |
|
|
بی بی سی: هاشمی از مردم خواسته است تا با رأی خود در مرحله دوم انتخابات، از گسترش افراط و تفريط جلوگيری کنند اکبر هاشمی رفسنجانی که در دور نخست انتخابات رياست جمهوری ايران بيشترين آرا را به خود اختصاص داده، با صدور بيانيه ای از مردم تشکر کرده اما در عين حال تأييد کرده که "پاره ای اقدامات و دخالتهای سازمان يافته، اين انتخابات را "آلوده" کرده است. آقای رفسنجانی در بيانيه اش آورده که "حضور شکوهمند ملت اين بار از ناحيه کج سليقگيها و بددليهای برنامه ريزی شده به رنج افتاد و طی رقابتهای انتخاباتی از طريق تخريب نامزدها و زير سئوال بردن غيرمنصفانه عملکردهای انقلاب اسلامی و مديران کشور آغاز شد و در متن برگزاری انتخابات به برخی دخالتهای سازمان يافته در هدايت آرا انجاميد و معلوم نيست اين رويه ناصواب اگر نهادينه شود، رو به کجا خواهد بود؟ مرگ را جلوی چشممان گذاشتند تا ارزوی تب کنیم!!!!!!! شنیده های غیر رسمی حکایت از آن دارد که خامنه ای در پی اعتراض مهدی کروبی مبنی بر تقلب در انتخابات قصد دارد با صدور یک حکم حکومتی جدید به شورای نگهبان و وزارت کشور دستور بدهد تا برای دور دوم انتخابات میان سه نامزد یعنی آقایان هاشمی ، احمدی نژاد و کروبی برگذار شود. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 11:21 توسط محمد
|
|
||
|
|
نتایج عجیب |
|
چه اتفاقی افتاده؟؟؟؟؟ مباد آنکه کسی بيند فريب خورده به تکرارم
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 12:55 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
![]() اگر میخواهید
رای بدهید لااقل به معین رای بدهید |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 2:49 توسط محمد
|
|
||
|
|
خرداد 1384: انتخابات در هشت پرده, سيدابراهيم نبوی |
|
پرده اول: سردار رضايی رئيس جمهور می شود ساعت هفت و نيم صبح بچه ها را رساندم به مهدکودک. سارا را بردم فرودگاه. رفت سمنان سرکار. وزارتخانه شان را از تهران به سمنان منتقل کرده اند، هفته ای سه روز آنجاست و روزی شانزده ساعت کار می کند و هفته ای چهار روز تعطيل است و رئيس جمهور را نفرين می کند. خودم رفتم بانک، يک ميليون تومان از حسابم برداشتم، چون هزارتومانی و تراول چک نبود همه را به صورت سکه های پنجاه تومانی دادند. مجبور شدم کارگر بگيرم تا پولها را تا خيابان جمهوری بياورد. يک ميليون تومان را در خيابان جمهوری فروختم به نهصد و پنجاه هزار تومان اسکناس و با آن ۵۴۰ دلار خريدم. بعد رفتم دفتر روزنامه، يکی از بچه ها گفت اکبر گنجی قسمت هفتم مانيفست جمهوری خواهی را از زندان بيرون داده است و سه سال ديگر زندان گرفته است. بعدازظهر زنگ زدم به حاج خانوم و با ايشان خداحافظی کردم. ساعت چهار با سارا رفتيم فرودگاه؛ ميدان آزادی بسته بود. عشاير ممسنی برای تظاهرات به نفع غنی سازی اورانيوم جمع شده بودند. ساعت يک ربع به شش رسيدم به فرودگاه. سردار رئيس جمهور با هفتاد نفر از کارشناسان سپاه و سه نفر از حراست وزارت خارجه و دو خبرنگار رفته بودند داخل پاويون دولتی. من دير رسيدم. پرواز تاخير داشت. قرار است برای مذاکره با آمريکايی ها برويم بغداد، البته همه فکر نمی کنند می خواهيم برويم پاريس برای اجلاس يونسکو. پرواز با سه ساعت تاخير انجام شد. پرده دوم: هاشمی رفسنجانی، مردی که نمی توانست سلطان نباشد ساعت هفت و نيم بچه را رساندم به مهد کودک و سارا را بردم سرکارش. خودم هم رفتم بانک. می خواستم يک ميليون تومان پول بگيرم، اما بانک فقط دلار داشت، ۸۰۰ دلار به جای آن گرفتم. بعد رفتم دفتر روزنامه. هيچ کس جز اکبر گنجی در دفتر روزنامه نبود. همه بچه ها استعفا داده بودند و رفته بودند دفتر روزنامه "تهران اکونوميک". حقوقشان در آنجا دوازده برابر روزنامه خودمان است. اکبر گنجی مانيفست جمهوريخواهی جديدش را نوشته بود، اما هيچکس نبود که آنرا حروفچينی کند. بعد از ظهر مامان زنگ زد به من، تازه دو روز است که از لارناکا آمده است و قرار است فردا برود مکه، می خواست خداحافظی کند. ساعت چهار با سارا رفتيم ميدان آزادی. ميدان آزادی بخاطر استقبال از جورج بوش بسته بود. پرده سوم: سردار دکتر خلبان رئيس جمهور ماست ساعت شش صبح با صدای جيغ شهين خانم از خواب بيدار شدم. جواد آقا شوهرش مست آمده بود خانه و داشتند با هم کتک کاری می کردند. ساعت هفت و نيم صبح بچه را رساندم به مهدکودک و سارا را بردم سرکارش. داشتم می رفتم سرکار که يک دختر خوشگل سرخيابان چراغ زد، سوارش کردم. گفتم پول ندارم، بايد برويم بانک، گفت هرچی تو بگی. رفتم بانک، يک ميليون تومان پول گرفتم. بعد رفتيم خيابان جمهوری از يک مامور نيروی انتظامی يواشکی با يک ميليون تومان ۱۲۰۰ دلار خريديم. برگشتم و با دختره رفتيم خانه. تا ساعت دو با هم بوديم، بعد رفتيم محضر عقد کرديم. بعد رفتم دفتر روزنامه. در دفتر روزنامه بچه ها می گفتند هاشمی شاهرودی در اوين برای آزادی اکبر گنجی اعتصاب غذا کرده است، اما آيت الله مرتضوی رئيس قوه قضائيه به همه روزنامه ها اعلام کرده که حق انتشار خبر را ندارند. بعد از ظهر زنگ زدند به اداره و گفتند مامان را دزديده اند و برای آزاد شدنش ده ميليون تومان می خواهند. گفتم فقط ۱۲۰۰ دلار دارم، می توانم ۶۰۰ دلار بدهم، اما آنها گفتند دلار قبول نمی کنند، چون دلارها تقلبی است، من هم شماره برادرها و خواهرم را دادم تا از آنها پول بگيرند، ساعت سه رفتم دنبال سارا و رفتيم محضر برای اينکه وکالت طلاق بدهم. ساعت چهارو نيم در ميدان آزادی راه بندان بود، سپاه با نيروهای مسعود ده نمکی درگير بودند. بالاخره هليکوپترهای مسعود ده نمکی خيابان را آرام کردند و بچه های سپاه تسليم شدند و آنجا را ترک کردند. ساعت يک ربع به شش رسيدم فرودگاه. هفتاد نفر از خانم های واحد تشريفات رياست جمهوری و ۴۵ نفر از متخصصان انرژی اتمی دانشگاه امام جواد( امام حسين سابق) و سی نفر از وبلاگ نويسان وزارت اماکن در پاويون دولتی آماده بودند. چون کراوات نداشتم مجبور شدم در فرودگاه کراوات بخرم. کاپيتان دکتر سردار پرزيدنت خودش خلبان هواپيما بود. ساعت هشت شب رسيديم کابل، کونداليزا رايس منتظرمان بود. پرده چهارم: دکتر احمدی نژاد، رئيس جمهوری برای مستضعفان ساعت نه صبح از خواب بيدار شدم و به بچه صبحانه دادم. تلفن سه روز است که قطع شده و سارا هر روز برای اينکه ببيند چرا تلفن قطع شده به وزارت کشاورزی می رود. رئيس جمهور وزارت مخابرات را برای صرفه جويی منحل کرده و وزارت کشاورزی وظايف وزارت مخابرات، ارشاد و صنايع را انجام می دهد. رفتم خانه جواد آقای همسايه که پول هايم را پيش او نگه می دارم و يک ميليون تومان از پولم را گرفتم. با يک ميليون تومان رفتم سرکوچه از کيوسک روزنامه فروشی سابق ۴۰۰ دلار خريدم. بعد رفتم دفتر روزنامه، مرتضوی اعلام کرده است که بزودی اکبرگنجی را به اتهام کلاهبرداری و غارت بيت المال محاکمه می کند. زنگ زدم به صغرا خانم همسايه مادرم تا مادرم را صدا بزنند و با او خداحافظی کنم. صغرا خانم گفت که نه من را می شناسد و نه مادرم را می شناسد. ساعت چهار به آژانس زنگ زدم تا يک موتوری بفرستد، در اين ساعت با ماشين در خيابانهای تهران نمی توان حرکت کرد. در ميدان آزادی راه بندان بود، لباس شخصی ها موتورسوارهايی را که عينک آفتابی داشتند می زدند، من را هم با وجود اينکه عينک آفتابی نداشتم کتک زدند. از آنجا پياده دويدم تا فرودگاه مهرآباد. ساعت يک ربع به شش رسيدم درحالی که عرق کرده بودم. رفتم به پاويون دولتی. برادر رئيس جمهور تا مرا ديد بغلم کرد و از اينکه مثل قبل بوی ادوکلن نمی دادم احساس خوشحالی کرد. رئيس جمهور با دويست نفر از برادران بخش رايانه و زبان خارجی بسيج منطقه ده و پنج نفر از خبرنگاران منتظر هواپيما بودند. هواپيمای اختصاصی العال آماده بود. سوار شديم و رفتيم به دبی تا در آنجا با پسرعمه جرج بوش که نماينده آمريکا برای مذاکره با ايران است مذاکره کنيم. آمريکايی ها گفته اند اگر يک ساعت هم دير برسيم با ما مذاکره نمی کنند. پرواز سر ساعت انجام شد و بموقع به دبی رسيديم. پرده پنجم: مهرعليزاده، رئيس جمهوری که شناخته نشد ساعت نه صبح دخترم مرا از خوب بيدار کرد، زنم خوابش می آمد، گفت که چون حوصله ندارد به اداره نمی رود. دخترم را بردم مهد کودک، بعد رفتم بانک تا يک ميليون تومان پول از بانک بگيرم. بانک پول نداشت. تحويلدار بانک زنگ زد به بازار تهران و بخاطر دوستی با من از او درخواست کرد يک ميليون تومان پول به حسابش بفرستد، يک ساعت بعد موتوری يک ميليون تومان آورد. رفتم خيابان جمهوری و با يک ميليون تومان ۴۶۰ دلار خريدم. بعد رفتم دفتر روزنامه، هاشمی رفسنجانی يک مانيفست جمهوريخواهی نوشته و در آن از اکبرگنجی دفاع کرده است. و يک نسخه از آنرا به مهدی مهدوی کيا داده است که در صورت ملاقات با رئيس جمهور آنرا به او بدهد. بعد از ظهر زنگ زدم به مامان تا از او خداحافظی کنم. ساعت چهار سارا آمد دنبالم تا برويم فرودگاه، ساعت چهارو نيم رسيديم به کاخ رياست جمهوری و مهرعليزاده را صدا کرديم. آمد پائين و رفتيم به طرف فرودگاه مهرآباد. ميدان آزادی بسته بود، بازی تراکتور سازی تبريز با پرسپوليس اردبيل بود. در راه بندان مانديم، آخرش به ماموران نيروی انتظامی گفتم که رئيس جمهور همراه من است، نمی شناخت. محسن زنگ زد به شورای تشخيص مصلحت نظام و از حاج آقا کروبی درخواست کرد تا با نيروی انتظامی صحبت کند تا راه باز شود. ساعت يک ربع به شش حکم حکومتی رهبری برای رئيس پليس تهران رسيد و آنها راه را باز کردند و ما به فرودگاه رسيديم. در فرودگاه رئيس مجلس و سه نفر از قوه قضائيه با دو مترجم همراه حاج آقا ناطق آماده بودند، چون در پرواز جا نبود قرار شد مهرعليزاده با پرواز بعدی بيايد. قرار است برای مسابقه فوتبال ايران و آلمان برويم به برلين، اما در آنجا با نمايندگان آمريکا قرار ملاقات داريم، هنوز مهرعليزاده در جريان نيست، قرار است فردا ماجرا را به او بگوئيم. پرده ششم: مهدی کروبی، جنگ تا آخرين قدم صبح دخترم با چوب زد توی سرم و مرا از خواب بيدار کرد. بعد دوتايی زنم را کتک زديم و از خواب بيدارش کرديم. ساعت هفت و نيم در خيابان تصادف کردم و با راننده ماشين جلويی کتک کاری کردم. بعد دخترم را رساندم به مهدکودک و زنم را بردم سرکارش. بعد رفتم بانک تا يک ميليون تومان پول بگيرم، کارمند بانک گفت چون اصلاح طلب حکومتی هستم به من پول نمی دهد، نمی دانستم چکار کنم، نيم ساعت بعد آن کارمند را اخراج کردند و کارمندی که به جای او آمد چون مشارکتی بود به جای يک ميليون تومان، يک و نيم ميليون تومان به من داد. رفتم به خيابان جمهوری تا با يک ميليون و نيم، دلار بخرم، اما دلار نبود و به جايش دينار و ين و يورو داد. از آنجا رفتم دفتر روزنامه، به محض اينکه وارد شدم بچه های گروه گزارش مرا کتک زدند، گفتم چرا می زنيد؟ گفتند چون تو با آزادی اکبر گنجی مخالفی. من گفتم که مخالف نيستم، ظاهرا از مقاله ديروز من در مورد نمايشگاه گل و گياه اينطور برداشت کرده بودند که من با گنجی مخالفم. از دفتر روزنامه زنگ زدم به خانه مامان تا با او خداحافظی کنم، مامان خيلی ناراحت بود، چون يک تانک دوساعت بود جلوی خانه شان پارک کرده بود و نمی رفت. ساعت چهار رفتم دنبال سارا تا با هم برويم به فرودگاه، سارا با من نيامد، گفت که ديگر با من حرف نمی زند، مگر اينکه من هم از رفراندوم طرفداری کنم. تنهايی رفتم فرودگاه مهرآباد، ميدان آزادی بسته بود. داشتند ميدان آزادی را برمی داشتند و می بردند به ميدان فاطمی و قرار بود ميدان تجريش را بياورند به جای ميدان آزادی، سينه خيز تا فرودگاه رفتم. ساعت شش و نيم خودم را رساندم به پاويون دولتی، هشتاد نفر از اصلاح طلبان پيشرو، نود و سه نفر اصلاح طلب دولتی و شصت و چهار نفر محافظه کار همراه با يک نفر مترجم و يک خبرنگار در هيات بودند، آقای محتشمی معاون اول رئيس جمهور هم بود. قرار است برويم لندن يا نيويورک برای مذاکره با آمريکايی ها، به محض اينکه هواپيما بلند شد محتشمی هواپيما را دزديد و رفتيم کوبا. پرده هفتم: علی لاريجانی، مردی فقط برای يک فصل صبح ساعت هفت و نيم بچه را رسانديم به مهدکودک و سارا را بردم سرکارش. خودم رفتم بانک، يک ميليون تومان پول از حسابم گرفتم و رفتم خيابان جمهوری. از يک صرافی هزار دلار خريدم. وقتی برگشتم ديدم پليس راهنمايی و رانندگی ماشينم را که دوبله پارک کرده بودم جريمه کرده است. سرش داد زدم که چرا جريمه کردی؟ پليس ترسيد و برگه جريمه را پاره کرد و گفت: ببخشيد قربان! نفهميدم. رفتم دفتر روزنامه. جلوی دفتر روزنامه ده هزار نفر دانشجو جمع شده بودند و شعار می دادند: مرگ بر استبداد. رفتم داخل. اکبر گنجی داشت مقاله عاليجناب نارنجی را می نوشت. باهنر رئيس مجلس، کوچک زاده را به دليل اهانت به گنجی از مجلس بيرون کرده بود. به مامان زنگ زدم، گفت که دارد برای شرکت در راهپيمايی به دانشگاه تهران می رود. امروز احمدی نژاد رهبر اصلاح طلبان تندرو سخنرانی دارد. از مامان خداحافظی کردم. ساعت چهار رفتيم فرودگاه. ميدان آزادی بسته بود. اصلاح طلبان اصولگرا در ميدان آزادی سخنرانی داشتند، آقای ناطق نوری داشت سخنرانی می کرد. ساعت شش رسيديم فرودگاه. دکتر لاريجانی رئيس جمهور همراه با گروهی از هنرمندان و تعدادی از فيلسوفان و چند منجم و ۲۴۰ نفر خبرنگار در پاويون دولتی منتظر بودند تا به لندن برويم و با جرج بوش مذاکره کنيم. هواپيما سرساعت پرواز کرد. پرده هشتم: مصطفی معين، مردی که کسی نمی خواست سلطان باشد صبح ساعت هفت و نيم بچه را رسانديم مهدکودک و با سارا رفتيم جلوی دانشگاه تهران برای تظاهرات. در تظاهرات سارا دستگير شد و من به سرعت برگشتم دفتر روزنامه. رضا خاتمی مانيفست جمهوری خواهی اش را منتشر کرده و در آن از اکبر گنجی دفاع کرده است. قرار است فردا تظاهرات بزرگی برگزار شود تا مجلس وادار شود که مسجد جامعی را به عنوان وزير ارشاد بپذيرد. آمدم به بانک و يک ميليون تومان پول گرفتم، رفتم خيابان جمهوری و با آن ۹۰۰ دلار خريدم، بعد رفتم انجمن صنفی تا اطلاعيه بدهم در مورد دستگيری سارا. ساعت چهار راه افتادم به طرف ميدان آزادی، ميدان آزادی بسته بود. لباس شخصی ها داشتند بچه های وزارت اطلاعات را شناسايی می کردند و آنها را کتک می زدند. ساعت يک ربع به شش رسيدم به فرودگاه، دکتر معين و اعضای جبهه مشارکت با گروهی از وزارت خارجه و چند نفر از مجمع تشخيص مصلحت نظام و چند نماينده از رهبری و بيست خبرنگار در پاويون دولتی آماده بودند. نيروی انتظامی اجازه پرواز نمی داد. وزير کشور آمد، اما نيروی انتظامی قبول نکرد. بالاخره خود آقای خامنه ای آمد و در حالی که حکم حکومتی را خودش می خواند به مسئول حراست فرودگاه دستور داد تا اجازه پرواز را به ما بدهد. قرار است ساعت نه صبح در مقر سازمان ملل زير نظر سازمان کنفرانس اسلامی و سازمان وحدت آفريقا و اجلاس غيرمتعهدها و اتحاديه اروپا نمايندگان ايران با نمايندگان آمريکا مذاکره کنند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 14:52 توسط محمد
|
|
||
|
|
گاومان زایید |
|
آوردهاند که در دیاری گاوی بزایید. پس هر کس به هر کس رسید خبر داد که: گاومان بزایید.عاقبت بزرگی از بزرگان پرسید: چه شد که گاوتان بزایید. پس همه سرگردان شدند که تا آن دم به این مهم نیندیشیده بودند. هر کسی از دیگری پرسان چندان بپرسیدند تا خاصی از خاصان را حوصله سر برفت و گفت: ای قوم ابتدا باید بیابید چه شد که گاوتان آبستن گشت. مردم را از این گشایش خوشیها آمدو قصد پایکوبی کردند. آن رقص و پایکوبی گوساله را چنان رماند که زنجیر بکند و به سویی شد. اندوهی جانکاه همه را در ربود. از بزرگان رنجیده خاطر و از خاصان دل ریش بودند. آهسته با هم نجوا کردند: گاوی از ما زاییده بود و دل به گوسالهای خوش کرده بودیم. ما را با رنج اندیشیدن آشنا کردند. گوساله به راه خود رفت و ما چون خر در گل بماندیم. اطلاعات دات نت |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 14:33 توسط محمد
|
|
||
|
|
رابطه راي نامزدها با تحصيلات راي دهندگان |
|
|
خبرگزاري فارس: تجزيه و تحليل آخرين نظرسنجي كه به سفارش خبرگزاري فارس انجام شده نشان مي دهد رابطه نسبتا معناداري ميان تحصيلات راي دهندگان و نامزدهاي مورد علاقه اشان وجود دارد. براساس اين تحقيق كه به سفارش خبرگزاري فارس و توسط يكي از مراكز نظر سنجي كشور در نيمه دوم ارديبهشت سال جاري انجام شده است، بيشترين گروه حامي محمود احمدي نژاد را افرادي در مقطع كارداني و كمترين آنها را افراد بيسواد تشكيل ميدهند. محسن رضايي نيز بيشترين حاميان را در مقطع تحصيلي ابتدايي و كمترين حامي را در مقطع دكترا و خارج حوزه دارد. تحصيلات بيشترين حاميان قاليباف نيز مقطع دبيرستان است. كمترين حاميان محمد باقر قاليباف را نيز افرادي در مقطع دكترا و خارج حوزه تشكيل ميدهند. براساس اين نظر سنجي بيشترين حاميان مهدي كروبي نيز تحصيلاتي در مقطع دبيرستان دارند و كمترين هوادران كروبي در مقطع كارشناسي و سطح حوزه قرار دارند. حاميان علي لاريجاني نيز غالبا در مقطع كارداني تحصيل ميكنند و افرادي با تحصيلات در حد خواندن و نوشتن كمترين حمايت را از لاريجاني دارند. بيشترين حاميان معين افرادي در مقطع كارشناسي هستند و كمترين حمايت از معين را افرادي با تحصيلات ابتدايي دارند. غالب حاميان مهرعليزاده نيز در مقطع دبيرستان تحصيل ميكنند و كمترين حمايت از وي را افرادي در مقطع دكترا و خارج حوزه دارند. بيشترين حاميان هاشمي رفسنجاني را افراد بيسواد تشكيل ميدهند و كمترين حمايت از وي متعلق به افرادي با تحصيلات مقطع كارشناسي ارشد است. حجم نمونه اين نظر سنجي 10137 نفر افراد 15 ساله و بالاتر در 28 استان كشور بوده است. 55 درصد پرسش شوندگان مردان و 45 درصد آنها زنان بودهاند. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 1:34 توسط محمد
|
|
||
|
|
اطلاعیه انتخاباتی حزب باد به پرچم |
|
|
هم وطنان عزیز
بار دیگر کشور و ملت بزرگ ما در معرض آزمونی دیگر قرار گرفته است و دانه دانه رای های شما که به نفع ما به صندوق ریخته می شود عزیز و گرانقدر است . در وانفسای این انتخابات ِ ما اعضای مجمع مرکزی حزب باد به پرچم با توجه به مانیفیست خود که تغییر سریع مواضع بر اساس وضع موجود است بر خود لازم می دانیم کاندیدای اصلح را برای مردم بزرگ ایران انتخاب کنیم . بر همه هم وطنان واضح است که دیگردوران خرج کردن از کیسه خانواده شهدا و جانبازان گذشته و نمی شود بنام آن عزیزان دهان مخالفان و معاندان را دوخت و این روزها دوران پسران و دختران اسکیت سوار است . با توحه به وضع موجود ما اعضای مرکزی حزب باد به پرچم نیز با تغییر مواضع خود از دگماتیسم به لیبرالیسم رسیده و اعلام می داریم که جناب آقای ایت ا.. اکبر هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابق درخشان و مواضع مناسب کاندیدای اصلح می باشد . ایشان که زمانی با اقتدار و قدرت از اعدام ۱۵۰۰۰ مخالف در زندان دفاع می کرد و چنین استدلال می کرد:(که چه کار کنیم مخالفانمان را ناز بدیم) امروز به راحتی از پوپولیسم و دموکراسی صحبت می کند . با توجه به شباهت ایدئولوژیک ایشان به مواضع حزب باد به پرچم ما با تمام قوا از ایشان حمایت کرده و از مردم عزیز می خواهیم به خاطر دختران و پسرانی که با راه اندازی کارناوال ماشین و موتور و اسکیت و دوچرخه خو را سوژه خبر گذاریها و محافل کرده اند به کاندیدای ما رای بدهید وگرنه مجدداْ تغییر موضع داده و پوست از کله تان می کنیم
حزب باد به پرچم
سنگ مفت شعار مفت محمد علی ابطحی: |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 13:45 توسط محمد
|
|
||
|
|
آيت الله منتظري:رعايت حقوق بشر واجب شرعي است |
|
|
نمايندگان نهضت آزادي ايران و شوراي فعالان ملي- مذهبي در قم با آيتالله منتظري ديدار و گفتوگو كردند. در اين ديدار كه به منظور تبادلنظر و اطلاع اعضاي نهضت آزادي و نيروهاي ملي- مذهبي از نظرات اين مرجع تقليد در مورد انتخابات رياستجمهوري برگزار شده بود، پس از ارائه گزارشي در مورد تشكيل جبهه فراگير دموكراسيخواهي و حقوق بشر، در مورد نحوه تشكيل اين جبهه نيز توضيحاتي ارائه شد. آيتالله منتظري نيز با استقبال از تشكيل اين جبهه، دعوت به آن را از مصاديق امر به معروف دانست و عنوان نمود: امروز رعايت حقوق بشر و اصول دموكراسي واجب شرعي محسوب ميشود. اين مرجع تشيع با انتقاد از برخي جريانات كه مدعي تحريم انتخابات توسط ايشان شدهاند، اعلام كرد؛ من تاكنون هيچگاه انتخابات را تحريم نكردهام و در كل نيز عقيده دارم كه شركت يا عدم شركت در انتخابات يك امر شخصي و غيرتقليدي بوده و نيازمند فتوا و حكم نيست و كليه مومنين در مورد نحوه حضور يا عدم حضور خود در اين مساله مختارند. در اين ديدار، ابراهيم يزدي و هاشم صباغيان از سوي نهضت آزادي و محمد بستهنگار نيز از سوي شوراي فعالان ملي- مذهبي حضور يافته بودند. گفتني است، علي رغم برنامهريزي قبلي مهندس عزتالله سحابي به دليل كسالت امكان حضور در اين جلسه را نيافت. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 1:24 توسط محمد
|
|
||
|
|
بانوان طرفدار معین درب استادیوم آزادی را بروی زنان گشودند |
|
|
سرانجام پس از حدود سه دهه زنان ایرانی توانستند در استادیوم ورزشی حاضر شده و تیم ملی فوتبال ایران را تشویق کنند. چند تن از فعالان امور زنان و حامیان دکتر معین در اقدامی اعتراضی نسبت به محرومیت زنان از ورود به مکان ورزشی، در برابر درب غربی استادیوم آزادی تجمع کرده و خواهان حضور در ورزشگاه برای تشویق تیم ملی کشورمان در برابر بحرین شدند. پس از مخالفت نیروی انتظامی این زنان به سمت درب ورودی هجوم آورده و وارد استادیوم آزادی شدند. در جریان این اقدام، خانم محبوبه عباسقلی نژاد، یکی از بانوان آسیب دید و به بیمارستان منتقل شدند. شایان ذکر است، بانوان معترض چند روز پیش از استانداری تهران خواسته بودند که زمینه ورود آنها به ورزشگاه را مهیا کرده و امنیت مکانی در استادیوم را برای آنها فراهم کنند. یک مقام آگاه در این زمینه به «امروز» گفت: استانداری با این تقاضا موافقت کرد، اما تاکید داشت که تامین امنیت مکان برعهده نیروی انتظامی است. گفتنی است که در هیات همراه رئیس جمهور در استادیوم آزادی نیز خانم ها ابتکار و شجاعی حضور داشتند و به تشویق تیم ملی پرداختند. همچنین، حضور انبوه زنان در استادیوم، ازجمله نکاتی بود که مورد توجه خبرنگاران پر شمار حاضر در ورزشگاه قرار گرفت |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 1:2 توسط محمد
|
|
||
|
|
قالیباف یالاریجانی یا ......... |
|
|
دیروز شریعتمداری در کیهان راه حلی برای اجماع اصولگرایان برای رسیدن به یک نامزد مشترک پیشنهاد کرد. حسین شریعتمداری در کیهان چنین نوشت: چهار نامزد اصولگرا را براي 48 ساعت در يك مسجد زنداني كنند و اجازه ندهند هيچيك از اطرافيان آنها با آقايان كمترين تماسي داشته باشند، شايد اين 4چهار نامزد اصولگرا در خلوت خود با خدا، و دوري از اطرافيان خويش، ضرورت وحدت روي يك كانديداي واحد را درك كنند و از پافشاري غيرقابل توجيه براي باقي ماندن تا آخر خط، كه نتيجه آن شكست قطعي اصولگرايان است دست بردارند. البته برخلاف برخي از زندانيان، در زندان شما از موبايل و ملاقات حضوري و مرخصي و غيره خبري نيست، چون قرار است در آن 48 ساعت با هيچكس غير از خودتان و خداي خود ارتباطي نداشته باشيد.
باتوجه به این راه حل، حالات زیر از آنچه در مسجد اتفاق خواهد افتاد پیش بینی می شود.
روش دوم: ذوب در ولایت کی از همه خوش تیپ تره؟ روش در نظر گرفتن خدا روش در نظر گرفتن سابقه سخنان امام جمعه ارومیه را بخونید |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 14:5 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
پیروزی تیم ملی وصعود تیم ملی به جام جهانی را به همه ملت ایران تبریک می گویم
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 13:56 توسط محمد
|
|
||
|
|
پیش به سوی دموکراسی |
|
|
حامیان جدید معین
چرا ما ایرانیان این قدر رهبران سیاسی مان را دوست داریم؟ قطعا پاسخ به همه این سووالات منفی است، چون ما ملت بزرگی هستیم که در گذشته که کسی یادش نیست و هیچ مدرکی هم از آن بجا نبوده، خیلی آدم های باحالی بودیم. در حالی که تقریبا همه مردم ایران مطمئن هستند که حداکثر صلاحیت ۶تا۸ نفر از نامزدها تائید می شود، در پنج روز ثبت نام ۱۰۱۰ نفر برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کردند، از این تعداد ۸۵ نفر زنانی هستند که مطمئن هستند که صلاحیت شان تائید نخواهد شد. اکنون ایرانیانی که معمولا همیشه بدترین بدرقه را از حاکمان خود می کنند با این سووال مواجهند که چرا این همه آدم می خواستند رئیس جمهور شوند؟
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 1:41 توسط محمد
|
|
||
|
|
اخلاق |
|
|
سلام دوستان عزيز امروز يکي از دوستان در مورد پست مردي از کوير که در باره دکتر احمدي نژاد بود خيلي مودبانه نظر دادند که اخلاق انتخاباتي را رعايت کنيم. من کاملا با رعايت اخلاق موافقم فقط دوست عزيز پس چرا چند سال قبل بعد از دوم خرداد همفکران دکتر احمدي نژاد رعايت اخلاق را نکردند. تمام بد اخلاقي من چند عکس واقعي و چند خط طنز و نه هجو مي باشد در حالي که همفکران دکتر با قمه و چاقو و پنجه بکس و فحش خواهر و مادر به گردهم آيي ها و سخنراني هاحمله مي کردند.کاش آنها هم اخلاق شکست انتخاباتي را رعايت مي کردند.چقدر زود همه چيز را فراموش کرديم راست گفتند ملت ايران حافظه تاريخي ندارند. ......به اميد ديدار |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 22:35 توسط محمد
|
|
||
|
|
نظرسنجی ایرانی |
|
|
روزنامه های صبح تهران نظرسنجی های اعلام شده از سوی نامزدهای انتخاباتی را از سوی موسسات مختلف منتشر کردند. ستاد تبلیغاتی دکتر رضایی اعلام کرد: براساس آخرین نظرسنجی دکتر رضایی 61 درصد آراء را بدست می آورد. ستاد تبلیغاتی کروبی گفت: ما 58 درصد آراء را بدست می آوریم. ستاد تبلیغاتی دکتر قالیباف اعلام کرد: ما 64 درصد از آراء را بدست می آوریم. ستاد تبلیغاتی هاشمی اعلام کرد: ما فقط 53 درصد رای می آوریم، هیچ کاندیدای دیگری بیش از ده درصد نمی آورد. موسسه نظر سنجی سازگارا نیز اعلام کرد: براساس نظرسنجی ما فقط هشت درصد از مردم در انتخابات شرکت می کنند و از این گروه دکتر معین 28 درصد، هاشمی 26 درصد و بقیه زیر 10 درصد رای می آورند. موسسه آمریکایی گالوپ که برای ایران نظر سنجی کرده است نیز اعلام کرد: 48 درصد از مردم در انتخابات شرکت می کنند . مرکز آمار ایران اعلام کرد بر اساس آمارهای روزانه این مرکز 87 درصد از مردم در انتخابات شرکت می کنند. سخنگوی وزارت کشور گفت: آمارهای ما نشان می دهد که حدود 37 درصد از مردم در انتخابات شرکت می کنند |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 1:5 توسط محمد
|
|
||
|
|
مردی از دل کویر |
|
|
نوشته سید ابراهیم نبوی:
او از دل کویر برخاست، جایی که آفتاب در آن می درخشد و نور آفتاب انسان های بارور را از خود بیرون می دهد. نامش محمود بود. چون تازه به دنیا آمده بود و اسم مستعار پیدا نکرده بود، پدر و مادرش با همان اسم محمود صدایش می کردند. او وقتی به دنیا آمد پابرهنه بود و از همان زمان وقتی می دید فرزندان سرمایه داران و آقازاده ها با کفش به دنیا می آیند، رنج می کشید و شبها به کویر پناه می برد و با قلبی خونین برای پابرهنگان گریه می کرد. همگان وقتی محمود را می دیدند او را تحسین می کردند و می گفتند ماه دربیاد که چی بشه؟ خانواده اش همیشه فقیر بودند، مادرش می گفت: پسرم اگر نامزد شدی انصراف نده. اونقه! اونقه! اونقه! وی در گرمسار به دنیا آمد، در خانواده ای بسیار فقیر که حتی نان هم نداشتند بخورند. وقتی محمود به دنیا آمد مادرش در حالی که می گریست در گوشش گفت: تو باید برای فقرا و پابرهنگان زحمت بکشی و بعد از اینکه شهردار شدی، رئیس جمهور شوی. فرزندم! هرگز انصراف نده، چون باید رئیس جمهور شوی. محمود با چشمانی مظلوم به مادرش می نگریست و می گفت: اونقه! اونقه! اونقه! پدرش به مادر اصرار می کرد که این بچه شیر می خواهد، به او شیر بده. اما مادرش می گفت: نه، او دارد برای دفاع از عدالت فریاد می زند و برای فقرا و پابرهنگان گریه می کند. داغ کردن، کوبیدن، راست کردن پدرش، مردی از تبار کاوه آهنگر اسلامی بود. او آهنگری فقیر بود که یک چکش بسیار کوچک و فقیرانه داشت و سندان فقیرانه اش را نیز از یک بیابان پیدا کرده بود، چون حتی پول برای خریدن سندان هم نداشت. او هر چیزی را که به دستش می آمد داغ می کرد، بعد محکم ضربه می زد، بعد آنقدر می زد تا راست شود. محمد از همان کودکی این چیزها را از پدرش یاد گرفت: داغ کردن، کوبیدن، راست کردن. پدر محمود چون خیلی فقیر بود مجبور بود چیزهایی را که درست می کند بفروشد و با پولش که خیلی کم بود، برای هفت فرزندش که همه شان پابرهنه بودند کفش و جوراب بخرد. اما هوش سرشاری که در محمود بود باعث شد که وقتی پدرش خواست برای او کفش و جوراب بخرد به او جواب دهد: نه، من کفش نمی خواهم، من می خواهم پابرهنه بمانم. پدر محمود وقتی این حرف را شنید سجده شکر به جا آورد و وقتی سر از سجده برداشت دید محمود نیست. من توی دهن مردم تهران می زنم! از همان جوانی تصمیم گرفت شهردار تهران شود تا از مردم تهران انتقام بگیرد. فیزیک و شیمی و نابغه آسفالت محمود احمدی نژاد در تهران بسرعت وارد مدرسه شد و برخلاف نظر همه آشنایانش موفق شد تحصیلات ابتدایی اش را آغاز کند. وی در مدرسه سعدی و دانشمند درس می خواند و موفق شد بعد از تمام کردن درس هایش وارد دانشگاه علم و صنعت شود. او در تمام مدت دبستان و دبیرستان علاوه بر کتابهای درسی مربوط به ریاضیات و فیزیک، توانست کتابهای شیمی و هندسه و ادبیات خود را هم بخواند و همین امر تحولی شگرف را در او بوجود آورد. وی سالها بعد وقتی که شهردار تهران شد توانست با استفاده از دانشی که در دبیرستان کسب کرده بود فرق سربالایی و سرپائینی که نقش شگرفی در آسفالت خیابانهای شهر داشت، بفهمد. یکی از کارشناسان شهرداری که احمدی نژاد را نابغه آسفالت می داند، معتقد است: این رجایی ثانی از هوشی سرشار برخوردار بود، من بعد از سه روز موفق شدم با او در مورد اینکه اجسام در سربالایی سرعت شان افزایش می یابد به توافق برسم. احمدی نژاد در این مورد دیدگاهی اصولگرایانه دارد. وی می گوید: در نظام شهرسازی اسلامی در سراشیبی خیابان اگر اذن ولی فقیه باشد سرعت بیشتری بوجود می آید. چریک جوان خانه محمود احمدی نژاد در خیابان آیزنهاور سابق، یا همان خیابان آزادی کنونی بود. ماهها بود که او هر روز صبح با سروصدای مردم از خواب بیدار می شد و در فکر فرو می رفت. فکر پابرهنگان همواره در ذهن او بود. بالاخره دوماه بعد از اینکه هر روز جلوی خانه شان صدای مردم می آمد یک بار از خواب پرید و تصمیم گرفت با مردمی که سروصدا می دادند، دعوا کند. از خانه بیرون رفت و متوجه شد که مردم در حال انقلاب کردن هستند. از همان زمان بود که به صفوف به هم فشرده انقلابیون پیوست. یک روز در صفوف به هم فشرده انقلاب بود که کسی به او کاغذی را داد و گفت این را بده به اون یکی. محمود این وظیفه انقلابی را بخوبی انجام داده و آن اعلامیه را به دست مردی از تبار انقلاب که داشت راه می رفت داد و از آن پس به کار توزیع اعلامیه های انقلاب پرداخت. در روزهای انقلاب اعلامیه ها را چندبار می خواند. راهی به دل دوست محمود آن روزها دانشجویی جوان بود، اما همچنان از حقوق پابرهنگان دفاع می کرد. وی پس از انقلاب بعد ار اینکه متوجه شد واقعا انقلاب شده است با بعضی از دوستانش به تاسیس انجمن اسلامی دانشکده پرداخت. وی از سال 1358 به عنوان نماینده دانشگاه علم و صنعت و دفتر تحکیم وحدت به حضور امام مشرف می شد، بعد از چند بار که این کار را کرد، موسسین دفتر تحکیم وحدت مجبور شدند یکسال بعد این دفتر را تشکیل دهند تا وی بتواند به عنوان نماینده به محضر امام برود. در دفتر تحکیم وحدت افراد زیادی فعال بودند، کسانی مانند ابراهیم اصغرزاده، محسن میردامادی، محسن کدیور، هاشم آغاجری و عباس عبدی. احمدی نژاد در کنار این افراد به فعالیت های سیاسی پرداخت. بتدریج در طول سالها این افراد همه شان متوجه شدند که چه اشتباهی کرده اند، اما احمدی نژاد همچنان به کارش ادامه داد. یکی از دوستان دوران تحکیم وی می گوید: او با همه بچه های دانشگاه فرق داشت. بچه های دانشکده دائما نظرات شان تغییر می کرد، اما محمود چون نظری نداشت، هرگز تغییر نکرد.
در جلسه دفتر تحکیم وحدت همراه با سایر دانشجویان( نفر سمت چپ سایر دانشجویان است) محمود! الهی داغت به دلم بیاد مهندس احمدی نژاد همیشه احترام خاصی به نظرات دیگران می گذاشت. یک بار که داشت به نظر یکی از همکلاسی های دانشگاهش احترام می گذاشت او سرش شکست و گفت: الهی بمیری از دستت راحت بشیم. مادرش نیز همیشه به او می گفت: الهی بمیری و داغت به دلم بیاد، این دیوونه بازی ها چیه می کنی؟ همکلاسی های دیگرش نیز همیشه همین را می گفتند. یکی از آنها به او گفته بود: الهی خبر مرگت رو بشنوم. مهندس احمدی نژاد منتظر یک فرصت بود. وقتی جنگ آغاز شد تصمیم گرفت به جبهه برود تا به شهادت برسد و از این طریق به نظر دیگران احترام بگذارد. مدتها در جبهه فعالیت می کرد، تا اینکه یک روز از یکی از همرزمانش پرسید: من چرا به شهادت نمی رسم؟ همرزمش گفت: برای اینکه اینجا پشتیبانی جبهه است، اینجا کسی به شهادت نمی رسه. اگر می خواهی به شهادت برسی باید بری به خط مقدم. او از همان موقع دنبال خط مقدم می گشت، اما هرگز موفق به یافتن آن نشد. او به شهادت عشق می ورزید، البته خارجی ها اسمش را شهادت نمی گذارند. از اینجا تا کربلا آسفالت باید گردد او تصمیم گرفته بود تا روزی که جنگ تمام نشده است در جبهه باقی بماند و راه کربلا را باز کند. برای باز کردن راه کربلا بهترین راهی که به ذهنش رسید تحصیل در رشته راهسازی و آشنایی با آسفالت بود. به همین دلیل در سال 1365 به طور داوطلبانه به سپاه پاسداران پیوست، اما بطوری معجزه آسا با امداد غیبی سر از دانشگاه علم و صنعت درآورد و به تحصیل در آنجا پرداخت. هوش سرشارش باعث شد تا دوره فوق لیسانس را در طول سه سال بگذراند و به دلیل نبوغ بی نظیری که داشت موفق شد یازده سال بعد دکترایش را در سال 1376 در رشته حمل و نقل و ترافیک بگیرد، اما افسوس که دیگر جنگ تمام شده بود و باوجود اینکه او توانایی کامل آسفالت کردن راه کربلا را پیدا کرده بود، اما نمی توانست این کار را بکند. او دوست نداشت به زبان انگلیسی حرف بزند، بخاطر انقلاب مبارزه با استعمار پیر احمدی نژاد علاقه زیادی به نابودی استعمارپیر یعنی انگلیس داشت. به همین دلیل بود که به انگلیس رفت تا در آنجا هم درس آسفالت بخواند و هم با امپراطوری پیر انگلیس بجنگد. او همراه با عباس آخوندی و چند تن دیگر به تحصیل در انگلیس پرداخت، اما این کار بسیار دشوار بود، چون او باید تمام درس ها را به زبان انگلیسی می خواند، او شش ماه تلاش کرد تا با زبان انگلیسی اشنا شود، اما این کار به دلیل اینکه قلبش برای پابرهنگان می تپید به سختی صورت می گرفت. به همین دلیل به این نتیجه رسید که باید زودتر به وطن بازگردد و به زبان فارسی به مردم خدمت کند. او به وطن بازگشت، در حالی که قلبش می تپید. در همین روزها بود که در اثر تپش شدید قلب او دکتر کاظم سامی کشته شد. این امر نشان می داد که دکتر احمدی نژاد تا چه حد توانسته است علاوه بر آشنایی با آسفالت با برنامه ریزی های امنیتی هم آشنا شود. به همین دلیل ابتدا به وزارت علوم رفت و سپس برای آسفالت کردن دهان مردم اردبیل استاندار این استان شد. رجایی ثانی، او یا نان و پنیر می خورد یا همیشه گرسنه است مردی از تبار رجایی بعد از دوم خرداد احمدی نژاد نیز پیام دوم خرداد را درک کرد. به همین دلیل از اردبیل به تهران آمد و به فعالیت های علمی خود ادامه داد. وی که قبلا در مورد دکتر سامی نیز فعالیت های علمی فراوانی کرده بود، این بار تصمیم گرفت شهردار تهران شود. انتخابات شوراها برگزار شد. هیچ کس در انتخابات شرکت نکرد. در نتیجه احمدی نژاد شهردار تهران شد. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 15:38 توسط محمد
|
|
||
|
|
شعارهای در و ديوار |
|
![]()
محمدرضا خاتمی، يار انتخاباتی مصطفی معين، آن گونه که ستاد تبليغاتی معين اعلام کرده، عصر ديروز در شهر همدان مورد حمله مخالفانش قرار گرفته که به محل سخنرانی او در باشگاه فرهنگيان اين شهر "يورش برده اند". آن گونه که ستاد معين اعلام کرده، سخنرانی محمدرضا خاتمی "در هياهوي شعارها و اغتشاش ناشي از حضور گروههاي فشار" ايراد شده و اين "گروههای فشار" تا پايان سخنرانی محمدرضا خاتمی همچنان سعی داشتند جلسه را برهم بزنند اما در اين ماجرا به کسی صدمه وارد نيامده است. محمدرضا خاتمی در همان مکانی سخنرانی کرده که سه سال پيش، هاشم آغاجری در آن ديدگاههای دينی اش را مطرح کرد و با حکم اعدامی مواجه شد که دادگاهی در همدان عليهش صادر کرد. بازهم بنابر گزارش ستاد انتخاباتی مصطفی معين، يار انتخاباتی او پيش از آنکه به همدان برود در قزوين نيز با افرادی مواجه شده بوده که با تجمع در جلوی محل سخنرانی اش، وضعيت تالار سخنرانی را به هم زدند و اجازه تمام کردن سخنرانی را به او ندادند. آن گونه که در اين گزارش آمده، بعد از اتمام سخنرانی محمدرضا خاتمی، يكي از برگزاركنندگان جلسه قصد خواندن سرود "يار دبستانی من" را داشته که فرد ديگری ميكروفون را از دست او می گيرد و پرتاب می كند و يك نفر ديگر نيز گلهايی را که جلوی جايگاه سخنرانی محمدرضا خاتمی چيده شده بوده است به بيرون می اندازند
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 13:54 توسط محمد
|
|
||
|
|
بزرگترين تصوير مجازي از جهان هستي |
|
|
دانشمندان به كمك ابررايـانـه هـا كاملترين تصاويـر كـيهـان را بـه تصـويـر كشيدند. به گزارش بي بي سي, محققان انگليسي همراه گروهي از ديگر دانشمندان با اين كشـف كـه رخداد هزاره معـاصـر نـاميـده شـده اسـت, بارديگر چگونگي تشكيل و تكامل كيـهـان را در طول ميلياردها سال به تصوير كشيدند. به گفته محققان اين كشف بـه تـحقـيقـات و مشـاهـدات قـبلـي فضـانـوردان در يـافتـن ميدانهاي انرژي تاريك كيهان كمك زيادي مي كند.
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 13:29 توسط محمد
|
|
||
|
|
ثمرات سازندگی سردار سازندگی |
|
|
با یک دل غمگین به جهان شادی نیست
تا یک ده ویران بود آبادی نیست |
||
|
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 18:15 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دونم ؟؟مگه آدم هم اینقدر زشت میشه؟
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 2:54 توسط محمد
|
|
||
|
|
معین |
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 1:3 توسط محمد
|
|
||
|
|
کارناوال طرفدارهای هاشمی |
|
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 0:46 توسط محمد
|
|
||
|
|
بر گرفته از سایت اطلاعات دات نت |
|
|
_معین؛آمده ام تا با حکم حکومتی اصلاح کنم _معین؛تن به حکم حکومتی نمی دهم مگر با حکم حکومتی! _رفسنجانی؛می خواهم سد بسازم ولی این بار در برابر افکار شما _رفسنجانی؛اگر بدانم 17 میلیون ریال رای می آورم، می آیم _قالیباف؛برای شما سرب به ارمغان می آورم با ماشین جنگی ام _احمدی نژاد؛می خواهم دولت عزت رهبری تشکیل دهم. _نشئه گی تان از باده قدرت کی به پایان می رسد _اصلاح طلبی=مصلحت طلبی+حکم حکومتی _گفتمان با خدا برای صدور حکم حکومتی _هشت سال زمان برای اثبات اصلاح ناپذیری نظام کافی نبود _بیچاره آن ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد _ما بمب اتم نمی خواهیم، ما آزادی می خواهیم _ای شبان تاریکی تا به کی دزدی خورشید؟! _ من رای نمی دهم، تو چطور؟! |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 1:38 توسط محمد
|
|
||
|
|
خط لوله باکو-جیحان بهره برداری شد |
|
|
بالاخره پس از ۱۱ سال طراحی و ساخت ِخط لوله جنجالی باکو-جیحان به بهره برداری رسید این خط لوله ۱۱۷۰ کیلومتری برای جلوگیری از انتقال نفت آسیای میانه از طریق ایران احداث شده و برای احداث آن چهار میلیارد دلار هزینه گردیده است و به جای ایران و دریای عمان از طریق ترکیه و دریای سیاه نفت آسیای میانه را صادر خواهد کرد در صورتی که اگر امریکا با احداث این خط لوله از طریق مسیر عادی آن یعنی ایران مخالفت نمی کرد علاوه بر ملیاردها دلار سود حاصل از این انتقال ِصدها هزار فرصت شغلی برای کشور ما ایجاد شده بودکه اکنون در اختیار ترکیه قرار گرفته است.
علاوه بر این پروژه که با فشار امریکا از دست کشور ما رفت پروژه های مهم دیگری مثل شرکت در کنسرسیوم نفت آذربایجان و خرید پتروشیمی بازل و ...........توسط ایران با شکست مواجه شد و همچنین تحریم اقتصادی که با عث شده است که کارتل های بزرگی مانند توتال و آنی و استایت اویل خدمات خود را به چندین برابر قیمت واقعی به ما بفروشند و از طرف دیگر باز به همین دلیل حدودا هر بشکه نفت ایران ۱۰ دلار از بازار جهانی ارزانتر بوده و کسی نفت ایران به قیمت بازار نمی خرد و.......... و همه و همه باعث ورشکستگی اقتصادی کشوری گردیده که می توانست ثروتمند باشد اما چرا؟؟؟؟در ۲۷ سال گذشته صدها هزار بار شعار مرگ بر امریکا در ایران طنین انداز شده .در ۲۷ سال گذشته هزاران پرچم امریکا در ایران به آتش کشیده شده و در تجمعات هیستریکال بدترین توهین ها به به مردم و دولت امریکا گفته شده . در عوض در امریکا هیچ شعاری علیه ایران داده نشده . هیچ وقت پرچم ایران به آتش کشیده و هیچ توهینی به مردم ما نشده ولی به آهستگی و مدام فشارهای مختلف بر ایران وارد شده تا کم کم از درون بپوسیم ..ما شعار دادیم و امریکا عمل کرد .خوش به حال سیاستمدارانمان. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 16:3 توسط محمد
|
|
||
|
|
امام جمعه اروميه:اينآقاي معين از مشاركتيها بود و اينها در اسلام جايي ندارند |
|
|
نماينده ولي فقيه درآذربايجان غربي، گفت: اينآقاي معين از مشاركتيها بود و اينها در اسلام جايي ندارند. غلامرضا حسني، در گفتوگوي اختصاصي با ايلنا, با بيان مطلب فوق, افزود: عملكرد شوراي نگهبان در ردصلاحيت كانديداهاي اصلاحطلب بسيارخوب بود. وي افزود: اينها دراين مدت گفتند, آزادي, آزادي, گفتوگوي تمدنها, آقا چه آزادي! به جاي اين حرفها يك ميليون هكتار زمين در كوير به مردم ميداديد تا نيم ميليون جمعيت كاركنند. وي در ادامه با اشاره به اينكه شوراي نگهبان بعضي از اين افراد را كه تأييد صلاحيت كرده و من اسمشان را نميبرم، بايد رد ميكرد, تصريح كرد: بعضيها هم ميگويند حضرت آيتالله امامخامنهاي از حضور هاشمي راضي نيست، ولي ميگويم، بهتان ميزنند،چون 95 درصد مشخصههايي كه رهبر عظيم انقلاب گفتند، شخص آقاي هاشمي را تعريف ميكند. وي در ادامه با تشريح ويژگيهاي هاشمي، گفت: هاشمي ميتواند بمب اتم را درست كند و بايد هم درست بشود، چون قرآن به مسلمانان گفته "واعدولهم ما الستطعتم من قوه" حالا چطور ممكن است كه اسرائيل بمب اتم داشته باشد، ولي ما نداشته باشيم. وي افزود: هاشمي ميتواند يك مقداري زمين را در كوير دايركند، تا جوانان درآن كشاورزي كنند. امام جمعه اروميه, با بيان اينكه رضايي، به احمتال 100 درصد و احمدينژاد به احتمال 60 درصد به نفع هاشمي كنار خواهند رفت, افزود: اگر اين افراد كنار بروند، هاشمي مطمئناً پيروز ميشود و نظام يك سر و ساماني ميگيرد. وي در پايان درباره مشاركت مردم درانتخابات، گفت: بالاي 70 درصد مردم در انتخابات شركت خواهند كرد و تبليغ جناح چپ در جامعه هيچ تأثيري ندارد، حالا مگر يك عده ثروتمند و بيغم در انتخابات رأي ندهند، چه ميشود |
||
|
2
نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1384ساعت 19:53 توسط محمد
|
|
||
|
|
تمام رجال رییس جمهور |
|
|
رد صلاحیت 1006 نفر از 1014 نامزد انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان در هفته گذشته، سوال مهمی را مطرح کرد. از کجا معلوم می شود که یک نفر صلاحیت ریاست جمهوری دارد و از کجا معلوم می شود که صلاحیت ندارد؟
برای پاسخ دادن به این سوال بسیاری از صاحب نظران و آگاهان نظرات شان را روی هم گذاشتند، اما صاحب نظران و آگاهان برای فهمیدن دلیل رد صلاحیت ها چون از عقل شان استفاده کرده بودند، به هیچ نتیجه مشخص و روشن و حتی به نتیجه مبهمی هم نرسیدند، به همین دلیل گروهی از پیش بین ها و کارشناسان ارتباط با ارواح به این سووال پاسخ دادند: چگونه شورای نگهبان می فهمد که نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری صلاحیت ندارند؟ مدیر و مدبر باشد: "براساس قانون اساسی رئیس جمهور باید مدیر و مدبر باشد." بسیاری از نامزدهای انتخابات که رد صلاحیت شدند کمابیش بین پانزده سال تا بیست سال سابقه مدیریت داشتند و در تمام این مدت کسی آنها را برکنار نکرد، همین موضوع نشان می دهد که آنها مدیران خوبی نبودند، وگرنه برکنار می شدند. آگاه باشد: یکی از شرایط رئیس جمهور در ایران این است که باید جزو رجال سیاسی و آگاه به شرایط کشور باشد، این دلیلی بود که براساس آن صلاحیت دکتر یزدی رد شد. چرا که اگر دکتر یزدی جزو رجال سیاسی بود و به شرایط کشور آگاه بود، باید می فهمید که اگر رئیس جمهور شود چه بلایی به سرش می آید، وقتی کسی تا این حد درک سیاسی نداشته باشد طبیعی است که جزو رجال سیاسی نیست و رد صلاحیت می شود. در صورت نداشتن التزام به ولایت فقیه تظاهرات برگزار شود: یکی از شرایط رئیس جمهور این است که باید مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی و ملتزم به ولایت فقیه باشد، دلیل رد صلاحیت دکتر معین این بود که وی به اندازه کافی ملتزم به ولایت فقیه نبود، به همین دلیل لازم بود تا یک تظاهرات کوچک دانشجویی به نفع وی برگزار شود تا اثبات شود که وی تا چه حد ملتزم به ولایت فقیه است. برای مثال اگر لازم باشد که التزام دکتر یزدی به ولایت فقیه اثبات شود، حداقل یک هفته باید تظاهرات با جمعیتی در حدود سی هزار نفر برگزار شود، در حالی که اثبات التزام عملی اکبر گنجی به ولایت فقیه حداقل به یک تظاهرات شصت هزار نفری نیاز دارد. یکی از کارشناسان سیاسی ایران می گوید برای اثبات التزام عملی رضا پهلوی به ولایت فقیه حداقل باید دو ماه تظاهرات با جمعیت صدهزار نفر برگزار شود. ورزشی باشد و نباشد: رئیس جمهور باید به عنوان شخصیت سیاسی شناخته شود، در حالی که کاندیدایی مانند مهرعلیزاده که مسوول ورزش کشور بود، به عنوان شخصیت ورزشی شناخته می شد، و به همین دلیل رد صلاحیت شد، و به همین دلیل در دور قبل هاشمی طبا که مسئول سابق ورزش کشور بود به عنوان شخصیت سیاسی شناخته شد. آلزایمر نداشته باشند: یکی از دلایل رد صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری این است که شورای نگهبان نباید آلزایمر داشته و دچار فراموشی شود، مثلا آقای رضا زواره ای به این دلیل معلوم شد صلاحیت ندارد که شورای نگهبان فراموش کرده بود که صلاحیت وی دردور قبل تایید شده است. در مواردی که شورای نگهبان دچار آلزایمر شود دلیل دیگری برای رد صلاحیت نامزدها لازم نیست. فهرست نباید گم شود: یکی از دلایل مهم دیگری که در قانون ذکر نشده ولی به عنوان دلیل رد صلاحیت بیش از 850 نفر از نامزدها در نظر گرفته شد گم شدن فهرست نامزدها بود. اگر در هنگام ارسال فهرست نامزدهای انتخابات از وزارت کشور به شورای نگهبان این فهرست گم بشود یا اشتباها در سطل آشغال بیفتد یا بخشی از آن توسط فرزند هر کدام از اعضای شورا پاره شود، شورای نگهبان در مقابل نامزدهایی که فهرست شان گم شده است مسوولیتی نخواهد داشت و آنها را رد صلاحیت می کند. سوء سابقه نداشته باشد: یکی از مهم ترین دلایل رد صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری نداشتن سوء سابقه و داشتن حسن سابقه است، مثلا آقای رضا زواره ای که قبلا هشت سال عضو همین شورای نگهبان بود، به دلیل همین سوء سابقه رد صلاحیت شد. متولد نجف باشد: رئیس جمهور باید ایرانی الاصل باشد، مثل آقای لاریجانی که متولد نجف است. شاه در سال های آخر حکومتش دو بار عفو داد. عفو اول مربوط به سال های قدرت شاهنشاه بود ، اما عفو دوم او در دی ماه ٥٧ واقع شد یعنی زمانی که گسترش انقلاب، شاه را ناچار ساخت، بدون درخواست و نوشتن ندامت نامه ای، فرمان عفو همگانی را صادر کند. در مورد نامه رهبری به شورای نگهبان هم، قصه نوع دوم عفو شاهنشاهی است. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1384ساعت 13:33 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
2
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 19:23 توسط محمد
|
|
||
|
|
به امر رهبری بود |
|
|
در ایران و جهان ناگه صدا کرد که شورای نگهبان کودتا کرد از آنانی که ثبت نام کردند دلش بر هرکه مایل شد جدا کرد به آقای معین بی اعتنائی به قالیباف اما اعتنا کرد هزار و ده نفر بودند آنان ولی شورا به شش تن اکتفا کرد پی ابزار میگردد حکومت شب یکشنبه مشت خویش وا کرد مگر این استکان و نعلبکی بود کزان ، یک دست شش تائی سوا کرد؟ یقین شورا به امر رهبری بود که با کاندیدها این ماجرا کرد که او گفته حقیر و احقرش کن ز آفتابه لگن هم کمترش کن |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 13:44 توسط محمد
|
|
||